تبليغاتX
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ஜ¨ اشکان و روژان .•*´ ¨ஜ
ما با هم يه عهدي بستيم که با هم هم نفسيم قسمت هم هستيم حتي اگه دير برسيم
درباره وبلاگ


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است



کد آهنگ

لوگوی دوستان

 
شنبه سی ام آبان 1388 :: 12:16 :: نويسنده : روژان و اشکان

  

 

morningsong.gif : 129 par 78 pixels.

به به چقدر آمار وبلاگم بالاسgigglesmile.gif : 19 par 21 pixels. بزنم به تخته یه وقت از آمارش نیاد پاییناlaugh3.gif : 28 par 24 pixels.

خب احوا ل دوستای گلم چطوره؟؟؟خوب هستین که شکر خدا امیدوامر هرجا هستین لباتون فقط به خنده باز شهheartshape2.gif : 46 par 30 pixels. هر چند خنده ی زیادیم خوب نیستا یه وقت خدایی نکرده مردم فکر میکنن دیوونه شدیlaugh1.gif : 19 par 19 pixels.

خب از هفته ای که گذشت بگم که ۳ روز اولش به درس خوندن گشت reading.gif : 48 par 26 pixels.۳ شمبه رفتم امتحانمو دادم البته شفاهیش که تا برسم خونه ساعت ۷.۳۰ شد. که شده بودم عین موش آبکشیدهsigh.gif : 21 par 28 pixels.

 امتحان بعدیم دیروز بود که من برگمو تحویل دادم منتظر شدم که دوستمم بیاد waiting.gif : 26 par 22 pixels.این دوست بنده ۲۶ سالشه دوتا بچه داره شوهرشم دکتره ولی چه دکتری دکتری که فقط از دکتری دکو پوزشو داره boredsmiley.gif : 33 par 19 pixels.. دیروز بعد امتحان دوستم اومد دیدم ناراحته پرسی گفت شوهرم باهام دعوا کرده الان با بچه ها خونه ی مامانمم.. دیدم همون توی خیابون زد زیر گریه که دلم ریش ریش شد این دوست من مثل کلفت تو خونه ی شوهرش کار میکنه یه روز نیست نپرسم نگه امروز مهمون نداریم حالام اینجوری جوابشو میده بهش گفته یه مدت تحمل کن تا مهریتو بدم برو من میرم یه زن دیگه میگیرم.. دوستم میگه هرچی دکتر همکار داره هرکدام چندتا خونه دارن ما هوز اجاره نشینیم هر چی داره میده دوستاش نه زن براش مهمه  نه بچه فقط دنبال دوستاشه حالا از هر جنسی

واسش دعا کنین زندگیش خوب شه نمیخوام زندگیش خراب شه به خاطر بچه هاش

از دیروز فکرمو مشغول کرده  این دوستم به خاطر اون از درسش زده به خاطر شوهرش ولی حالا که دوتا بچه داره و خرش از پل گذشته گیر داده که تو مثل زن فلانی مهندس نیستی دکتر نیستی تو تحصیل کرده نیستی بگو لامسب این حرفارو قبل اینکه دوتا بچه بزاری تو دامنش میگفتی بگو تو اصلا میدونی بچه هات چطوری بزرگ میشن تا حالا تو عمرت یه بار دستشونو گرفتی ببریشون خرید. میدونم تقصیر دوستمه که اینجوری بارش آورده.no.gif : 19 par 18 pixels.

نمیدونم هرچی که شده و هست من از خدا میخوام که زندگیشونو درست کنه دوست ندارم زندگیشون از هم بپاشه.

 

خب از خودمون بگم ککه ۲-۳ روزه من خیلی لجباز شدمwaiting.gif : 26 par 22 pixels.حسابی حال این اشکانو میگیرم.sissyfight.gif : 45 par 24 pixels.. جون خودم یک حالی میده شمام امتحان کنینlaugh3.gif : 28 par 24 pixels. 

deadthread.gif : 101 par 33 pixels.اینجارو بخونه دیگه فاتحم خوندس منو میکشه اگه بفهمه از قصد حالشو میگیرمyourecute.gif : 32 par 49 pixels.ولی خدایی عجب صبری دراه مقابل منfingersmiley.gif : 33 par 26 pixels.

 

 threadsneaker.gif : 72 par 48 pixels.دیشب عروسی رفته بود ولی بازم من اینجوری رفتم رو مخش 

smileyknight3.gif : 105 par 77 pixels.چیکار کنم خب حسودم دلم نمیخواد بدون من جایی بره 

خجالتم ندین میدونم کارم خوب نیست امروز بهش گفتم خصوصیات منو بگو میگه لوس و لجباز بابا خوب منو شناختیا ولی یه چیزاییم بهش اضافه کن و دوست داشتنی چیه یه خورده نوشابه باز کردم واسه خودمwinesmiley.gif : 51 par 30 pixels. حسودی نکنین شمام واسه خودتون باز کنینhastasmile.gif : 61 par 39 pixels. الانم در حال اس بازیم ولی بازم حالگیریfingersmiley.gif : 33 par 26 pixels. این پسره حسابی لوس شدههههههههdontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels. شاید امروز یا فردا آتش بس دادم الان اس داده میگه در چه حالی میگم عشقو حال واسه حال گیریش گفتم دیگه..

speechless.gif : 22 par 24 pixels.چه شانسی دارم من اسم نرفت شارژم تموم شد نیگاش کن چه شانسی داره

وراجی دیگه بسه بدو بریمdontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.

 
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 :: 18:20 :: نويسنده : روژان و اشکان
 

 

سلام دوست جونیاxlove_huh.gif : 29 par 34 pixels. heartshape1.gif : 46 par 30 pixels.

اهههههههه از این بلوگفا یه کم نوشتم که قاط زد  پریدددددددددbegging.gif : 19 par 19 pixels.

خب بگذریم از این بلوگفا که هرچی بگیم در وصفش باز کم گفتیمdontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.

خب خوبین که الحمدوا... xlove_huh.gif : 29 par 34 pixels.ما هم ای خوبیم روزگار میگذره با خوبو بدش ولی به نظر من بدیاش بیشترهboredsmiley.gif : 33 par 19 pixels.

سر ناسازگاری داره دیگه چیکارش میشه کرد..waiting.gif : 26 par 22 pixels. از بس آپ نکردم که این سارا جونی شاکی شدهheartshape2.gif : 46 par 30 pixels.

سارا جون خوب خوبیما .. فعلا که هستیم خبری نیست.yapyapyapf.gif : 31 par 20 pixels. یه گره ای تو کارمون افتاده واسمون دعا کنین فقط خدا میتونه بازش کنه. عجب شانسی داریم ما. دوستای گلم فقط واسمون دعا کنین

این هفته دوتا امتحان مهم دارم bokmal.gif : 73 par 30 pixels.یکی اورال و اونیکی بیگ تست. خیلی استرس دارم خدا خودش کمکم کنه

الان دقیقا یک ماهو دوروز از روزی که اشکان اومد میگذره.. خیلی دلم واست تنگ شده  یادت نره قول دادی برگردیheartshape1.gif : 46 par 30 pixels.wetkissf.gif : 45 par 37 pixels.منتظرتما

دیشب گفتم الان سرم میترکه اصلا نمیتونستم سرمو بالا نگه دارم تا داراز کشیدم  داشتم میمردم تازگیا

 یه سر درد بد پیدا کردم جلو سرم نیست بگم پیشونیم پشت سرمه انگاری یکی سرمو ما بین دوتا دستش میگیره فشار میده طوری که اصلا نمیتونم سرمو بندازم پایین مثلا درس بخونم یا یه کاری

 که باید سرم پایین باشه انجام بدم خیلی به سرم فشار وارد میشه که میگم الان مغزم در میاد  هر کی

 دلیلشو میدونه بهم بگه خیلی اذیت میشم فکر کنم همین روزاس باید یه قبر واسم بکنن

خیلی دلم یه شب مهتابی میخواد دور آتیش باشم کنار عشخم دقیقا اینجوری به خدا

خیلی وراجی کردم فکر کنمdreamyeyesf.gif : 28 par 48 pixels.نه؟؟

 
شنبه نهم آبان 1388 :: 11:46 :: نويسنده : روژان و اشکان
سلام سلام  صد تا سلام به روی ماه همتون نخیر قافیش جور نشد

احوال شما خوب هستین؟؟؟؟خدارو شکر

ما هم خوبیم  شکر خدا.ملالی نیست جز دوری شما.. عرضم به حضورتو ن خیلی وقته آپ نکردم خب چیکار میشه کرد زندگیه و هزار تا دردسر امروز یکی فردا یکی دیگه  هی روزگار ز دستت هوارررر ما هم باید بتونیم در مقابل همش واسیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اما از خبرای این چند روزه که هرچند خبر خاصی نشد که بیام بگم

دختر عمم۲۵ روزه تو کماست. خدارو شکر دیشب خبر رسید که یه کم دستو پاشو تکون میده هرچند همه ی دکترا قطع امید کرده بودن گفته بودن که مرگ مغزی شده ولی خدارو هزاران بار شکر میکنم که الان علایم حیاطش برگشته خدایا شکرت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 فصل سرما شروع شدو مریضیای بندم شروع خودمم یه دو روزه سرما خوردم ایشششششششش با این سرمام دیروز رفتیم طاقبستان باورتون نمیشه آب دریاچش که کاملا خشک شده بود با بارندگی این دو روزه کاملا برگشته پر شده طوری که تا تو پیاد رو هم اومده بود منم که عشق آب با این حال از تو آب رد شدم که تا ساق پام آب بود خدایی یه حالی میداد. اگه خجالت نمیکشیدما کفشامو در میاوردم را میرفتم . بازم باید شکر گذاز خدا باشیم به خاطر این رحمتش بعشم رفتیم یه بستنی دبش خوردیم که جاتون خالی بود..الان حالم خیلی خوبه کی میگه من بدتر شدم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیگه چه خبر ....هومممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خبر که زیاده تا دلتون بخواد ولی جای گفتنش نیست

شما بیاین بگین چه خبر. اگه چیز جدیدی به ذهنم رسید میام میگم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی ادامه ی مطلب چند تا عکس گذاشتم ببینین چه نازن



... ادامه مطلب
 
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 :: 17:39 :: نويسنده : روژان و اشکان
قول داده بودم که بیایم از دیدارمون بنویسم.. خب الوعده وفا

عرضم به حضورتون از صبح چهارشنبه شروع میکنم...

اون روز بر خلاف روزای دیگه که زودتر بیدار میشدم نمیدونم چرا  تا ۹.۵-۱۰ خواب بودم بیدارم شدم نیگا گوشیم کردم دیدم بله اشکان اس ام اس زده که ما راه افتادیم داریم میایم.منم اس دادم که راس میگی. الان کجایین..بعدش هول هولکی بیدار شدم به مامانم خبر دادم..اون روز از استرس تا شب لب به هیچی نزدم . دیگه اونا صبح که اومده بودن اگه میخواستن یه سره بیان ساعت حدود ۳ خونه ی ما بودن ولی تو همدان نگه اشته بودن و گشته بودن تا عصری که بابای اشکان زنگ زد .. با خودم حرف زد . خلاصه دیگه حدود ۸.۳۰ بود رسیدن خونه ما.. من که تا اون لحظه اصلا هچ استر سی نداشتم یا از خودم بروز نمیدادم همه مسخرم مکیردن که تو دیگه کی هستی الان هرکی بود دسش به کار نمیرفت.. این داداش من اونقد استرس داشت که من نداشتم همش میگفت تو رو خدا تو استرس نداری منم ریلکش میگفتم نه اصلا. خلاصه تا لحظه ای که از در اومدن تو من استرسم شروع شد قلبم تند تند میزد زنداداشم دست گزاشت رو قلبمو میخدید

خالاصه وقتی اومدن خدا باورم نمیشد دارم عشقمو میبینم.. چقدر ماه شده بود تو کت شلوار سرمه ایش همونجا دلم میخواست بپرم بغلش(چیه خب دلم میخواست دیگه) خلاصه ومدن تو و این آقای دوماد یه سلام داد به من فقط و رفت نشست سرش پایین بود. انجوری اصلا سرشو بالا نمیاورد در صورتی که من عروس بودم باید اینجوری میشم.دیگه اینکه با اصرار راضی شدم چایی بیارم. ولی اونقد ه دستام میلرزید چیزی نموده بود چاییو بریزم روش رسیدم به داداشم سینیو دادم دستش گفتم بگیرش لطفا . دیگه اینکه بعدشم که شامو خوردیم چه خوردنی من که ۲-۳ قاشق بیشتر نتونستم بخورم.خلاصه انشب با یه سری صحبتا گذشت..که روز بعدش خونوادش خواستم برن شهرو بگردن ولی منو نبردن. منم اس ام اس دادم ه ازت خیلی ناراحتم اصلا به من نیگام نمیکنی ولی گفت من هرچی نگا میکنم تو یه جا دیگرو نگا میکنیمن تو خونه بودم اقایون تو حیاط دیدم از اونا نگا میکنه داره میخنده ولی من بهش اخم کردم. دیگه رفتم که واسه نهار برگشت تو این فاصله یه کمی تنها شدیم انروزم باز گذشت با نگاها و دلرباییای  دوتامون..یادم رفت بگم شب اول که اومدن من تا صبح به خدا یک ساعت نخوابیدم همش بیدار بودم باورم نیمشد الان عشقم تو خونمونه. اینو بگم که تو اتاق من خوابیدن صبح اس ام اس داد که زیر تختتو نگا کن ددیشب یه موش اونجا بود

نیگا کردم دیدم نه یه جعبس باز کردم دیدم بله آقا واسه بنده یه گوشی خوشمل خریده اوردهاونقد نازو خوشمله.. ممنونم عزیزمخیلی ذوقیدم.

شب آخرم تا یه فرصت گیر میاورد چشم میدوخت به بندهاز خدا چه پنهون منم دست کمی نداشتم همش اشاره میکرد(بچه پر رو)خلاصه حسابی روش باز شده بودو نگا میکرد.. دیگه مامانمم فهمیده بود که چه جوری نیگا میکنه

ولی صبحش خیلی لحظه ی بدی بود. اونا داشتم صبونه میخوردن من نخوردم رفتم تو اتاق گریم گرفته بود تا آروم شم. بعدش که میخواستن برن اومدم بیرون به خدا بغض کرده بودم نمیتونستم حرف بزنم تو  حیاط آقا داشت ماشینو چک میکرد باباش اینام داشتم وسایلو میزاشتن تو ماشی منم اون پشت پیش اشکان بودم که مثلا داره ماشینو چک میکنه و لی چه چک کردنی همش به من نگا میکردمنم که نمیدونم چرا نمیتونستم پیش بقیه تو چشاش نگاه کنم چون بغض کرده بودم رفتم انور به گلا نگا میکرده اصلا نگاش یه برق عجیبی داشت نمیتونسم مستقیم تو چشاش نگا کنم

 برای  مرد زندگیم :الهی من فدای اون قدو بالای نازت بشم که حسابی دلمو بردی اونشب اونقد ناز شده بودی که حتی مامانمم تحسینت میکرد

دوستای گلم ببخشید که پستم طولانی شد یعنی اگه میخواستم تعریف کنم بیشتر میشد ولی سعی کردم خلاصه بگم.. ایشالا اگه اشکانم دوست داشت میادو اونم مثل من از احساساتش مینویسه

پی نوشت بی ربط: اه چقدر بدم میاد وقتی یکی میاد نظر میزاره میگه وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن.. معلومه هیچی از وبلاگو نخونده. فقط ظاهرو میبینن